برخوانش دوم déclamation: سه سروود از فروغ - سپهری- شاملو
سلام ماهی ها- فروغ فرخزاد
سلام ماهی ها ... سلام ماهی ها
سلام قرمزها ، سبز ها ، طلایی ها
به من بگویید آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است
و مثل آخر شبهای شهر، بسته و خلوت
سدای نی لبکی را شنیده اید
که از دیار پری های ترس و تنهایی
بسوی اعتماد آجری خوابگاه ها
و لای لای کوکی ساعت ها
و هسته های شیشه ای نور پیش می آید
و همچنان که پیش می آید
ستاره های اکلیلی از آسمان به خاک می افتند
و قلب های کوچک بازیگوش
از حس گریه می ترکند
عید- سهراب سپهری
صبح
شوري ابعاد عيد
ذائقه را سايه كرد .
عكس من افتاد در مساحت تقويم
در خم آن كودكانه هاي مورب،
روي سرازيري فراغت يك عيد
داد زدم: به ، چه هوايي!
در ريه هايم وضوح بال تمام پرنده هاي جهان بود
آن روز آب چه تر بود!
باد به شكل لجاجت متواري بود.
من همه مشق هاي هندسي ام را
روي زمين چيده بودم.
آن روز چند مثلث در آب غرق شدند
من گيج شدم
جست زدم روي كوه نقشه جغرافي
"آي ، هليكوپتر نجات!"
حيف!
طرح دهان در عبور باد بهم ريخت
اي وزش شور ، اي شديدترين شكل!
سايه ليوان آب را
تا عطش اين صداقت متلاشي
راهنمايي كن
سوگ- شاملو
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف
به جُستجوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول
در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد.
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند تا چند
ورق خواهد خورد؟
جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است
و جاودانگی
رازش را با تو در میان نهاد
پس به هیأتِ گنجی درآمدی
بایسته و آزانگیز
گنجی از آندست
که تملکِ خاک و دیاران را
از اینسان
دلپذیر کرده است!
نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را…
نظرات
ارسال یک نظر