پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب برخوانش، شعر پیوندها و باغ، مهدی اخوان ثالث، دکلمه شعر

برخوانش سوم déclamation سروود پیوندها و باغ از مهدی اخوان ثالث

    لحظه‌ای خاموش ماند، آنگاه بار ديگر سيب سرخی را که در کف داشت به هوا انداخت سيب چندی گشت و باز آمد سيب را بوييد گفت : گپ زدن از آبياری‌ها و از پيوندها کافي ست! خب، تو چه می‌گويی؟ آه ! چه بگويم؟ هيچ .   سبز و رنگين جامه‌ای گلبفت بر تن داشت دامن سيرابش از موج تراوت مثل دريا بود از شکوفه‌های گيلاس و هلو توق خوش‌آهنگی به گردن داشت پرده‌ای طناز بود از مخملی گه خواب گه بيدار با حريری که به آرامی وزيدن داشت روح باغ شاد همسايه مست و شيرين می‌خراميد و سخن می‌گفت و حديث مهربانش روی با من داشت .   من نهادم سر به نرده‌ی آهن باغش که مرا از او جدا می‌کرد و نگاهم مثل پروانه در فضای باغ او می‌گشت گشتن غمگين پری در باغ افسانه او به چشم من نگاهی کرد ديد اشکم را . گفت : ها، چه خوب آمد به يادم، گريه هم کاری است گاه اين پيوند با اشک است، يا نفرين گاه با شوق است، يا لبخند يا اسف يا کين وآنچه زينسان..، ليک بايد باشد اين پيوند بار ديگر سيب را بوييد و ساکت ماند . من نگاهم را چو مرغی مرده سوی باغ خود بردم آه ! خامُ...