در چیستی ترانه نوشت

امروزه پیداست که واژه "ترانه نوشت" برای آنچه تاکنون "شعر ترانه" نامیده میشد درست تر و بلکه برازنده تر است. بی گمان ما از چند و چون برگزیدن سخنانی که همراه با نواختن موسیقی در بزم مردمان خوانده میشد دانسته های اندکی داریم، اما گفته میشود – و چندان هم دور از ذهن نیست- که از میان موسیقی و سخن، جایگاه برتر و نخست از آن سخنی بوده که "شعر" خوانده میشود (شعر واژه ای پارسی نیست و فردوسی در شاهنامه واژه پیوند را برابر "سخن منظوم" خود بکار برده است). پیداست که شعر خود موسیقی جدا از آوای ساز دارد که از "تکرار هجاهای کوتاه و بلند" بدست می آید و به آن "وزن شعر" گفته میشود، که قالب هایی برای آن برشمرده شده است که به نام کتاب جناب "عروضی سمرقندی" آن را وزن های عروضی نام نهاده اند. قالب هایی همانند: "فعلات فعلات فعلات فعل" یا "تن تتنا تن تتنا". پیداست که افت و فراز آوای موسیقیایی (در برگیرنده آوای برآمده از حنجره انسانی" پیرو "وزن" سخن بوده است و می بایست از آن پیروی میکرده است، تو گویی که موسیقی بی ارزش بدنبال ارزشمند شدن، می بایست پا جا پای وزن سخن میگذاشته است و به گفته ای "موسیقی به دنبال "وزن عروضی" سخن می دویده است و خود را به قامت آن درمی آورده است.

اما با خاکی و مردمی شدن موسیقی (بویژه آنچه امروز موسیقی مردمی Pop Music نامیده میشود)، دیگر آن جایگاه آسمانی پیرامون"شعر عرفانی" به کناری نهاده شد و آنگاه که سخنان ساده ای چون "دوستت دارم قربونتم میخوامت" رسید، موسیقی نفسی تازه برای "عرض اندام" یافت و بسیار میشد که سخن برای درآمدن به قامت موسیقی می بایست تهی از وزن عروضی پیشین میشد (یا حتی به گونه ای شگفت تاب برمیداشت) به گونه ای که در بیرون ترانه، بیشتر به گفتار ساده کم ارزشی می مانست تا نام پرتنین "شعر ترانه". برای نمونه:

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا ...وسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم

بخودی خود نمیتوانست سخن چشم گیری برای خواننده آن باشد. این سخن، زیبایی خود را وام دار موسیقی نغمه ساز ، ترانه گردان و خواننده آن است و ما نیز آن را در ذهن خود با همان موسیقی ترانه می خوانیم و می شنویم.

اما در برابر سخن زیر:

رشته ای برگردنم افکنده دوست/ میکشد آنجا که خاطرخواه اوست

بخودی خود وامدار یا نیازمند موسیقی بیرونی (یک ساز یا حنجره خواننده) نیست و همراهی ساز یا به آواز خواندن آن تنها یک "ارزش افزوده " برای آن شمرده میشود.

از این رو برای جدا نمایاندن آنچه سخن و واژه بکار رفته در ترانه است از آنجه شعر (وزن دار یا موزون) گذشته نامیده میشود، بهتر است که آن را نه "شعر ترانه" بلکه ترانه نوشت بنامیم.

باید به یاد داشت که واژه های یک ترانه نوشت بی گمان میتواند به راه یافتن بهتر موسیقی به دل شنوندگان کمک شایانی کند و ناچار از داشتن پیچدگی های ویژه سخن وری و چیدمان های چندلایه هم نیست (همانند بسیاری از ترانه های شایسته و شنیدنی که آن را به گفته ای "کوچه بازاری" می نامند). و حتی آنچه از حنجره خواننده برمی آید نیازمند آن نیست تا سخن "مفهوم" باشد و چه بسا که شنونده "معنای" سرراستی از آنها در نیابد همانند "لی لی لی، للو للو للو، لالالالالالالا،  چینی بومب بومب بومب، چینی چین چین" و مانند آن. یا زمانی که ترانه ای را به زبانی بیگانه گوش میدهیم و یا خواننده واژه ها را آنچنان تاب میدهد که معنی روشنی برایمان ندارد باز هم تنها این آوای برخاسته از حنجره انسانی است که برایمان دلنواز و گیرا است.

بی گمان میتوان گفت که برای یک نغمه ساز ترانه مردمی Pop ، بکار گرفتن شعر بویژه از شاعران شناخته شده (چه شعر در قالب های کهن و چه شعر نیمایی} چالشی سخت برای موسیقی شمرده میشده که کمتر بدان تن در داده اند (برای نمونه نگاه کنید به ترانه سازی فریدون فرخزاد از شعر فروغ فرخزاد به نام "کسی می آید. خواهیم دید که ساخت ترانه از این شعر برای خواننده و نغمه ساز چه کار دشوار و آزارنده ای شمرده میشود.)

 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ترانه نوشت و نغمه نوشت ترانه "تقدیر" گوگوش برای ساز صفحه کلید Keyboard

ترانه نوشت و نغمه نوشت ترانه "حالا باور کنم یا نکنم" گوگوش برای ساز صفحه کلید Keyboard

ترانه نوشت و نغمه نوشت ترانه "هفته شیرین" از Captain Nemo برای ساز صفحه کلید Keyboard